من او

و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه

 

گاهی وقتها فکر میکنم تو اون دنیا،میشه  ما آدما باز همدیگه رو ببینیم؟

میشه دوستی رو باز تجربه کرد؟ دوباره دور هم بودن ها ،خنده ها گریه ها و در آغوش کشیدن ها رو دوباره داشت

میشه باز دست رو شونه دوستت بندازی ؟ کاش آدما عوض نشن

داره تموم میشه!!

چهار سال هم گذشت!

نمی دونم برای این جدایی ها چرا جشن میگیرند؟

و چه تلخ است جشن فارغ التحصیلی.

   + امیر ; ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین

لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین

لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین

   + امیر ; ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

 

پشت آن دورها

پشت آن کوه ها

کودکی تنها

مانده با غم ها

کودکم تنها

رفته از یادها

کودکم پیر شد

قفل دلش باز نشد

   + امیر ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

 

دراین وادی که هیچ آتشکده ای نیست

خاکستر نگاهت هم می سوزاند

بت دلم را...

همین

   + امیر ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

آمدم باز

آمدم باز

به پاکی قلبتان

دعایم کنید این روزها!

   + امیر ; ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

تنها نگاه!

تنها گناهِ،نگاهِ ناگاه من، گاه گاهی نگار"چادر سیاه"تو بود

همین!

   + امیر ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

در انتظار سلامی!

نیم نگاهی از روزن دل بر آسمان کن

خدا آنجاست!

عاشق و بی دل و منتظر

خدا روحی به امانت داده است

در انتظار سلامی

و ما فراموش کردیم آیه های عاشقی را

"نفخت فیه من روحی"

 

بعد نوشت:

و آیا ندیدید که چه کردند با روح الله، سید ما تنهاست دعا به جانش کنید!

اللهم عجل لولیک الفرج

   + امیر ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

گریه مال مرد نیست(این شعر را دوست دارم)

گریه مال مرد نیست

ماه من شنیده ام ،

از زبان این و آن ،

مرد مال گریه نیست ،

گریه مال مرد نیست ،



هی سوال می کنید ،

روی گونه ها ی تو ،

اشکها برای چیست ؟ ،

گریه مال مرد نیست !!!!!

مرد عشقِ بی درنگ،

مرد شکلِ پاره سنگ ،

منظری بدون شرح ،

بیشه ای پراز پلنگ

زن ولی همیشه اشک،

معبدِ ملایمت ،

زن چقدر عاطفی است ،

گریه مال مرد نیست!!!!!

گرچه رنجمان به راه ،

گرچه زخممان عمیق ،

دستهایمان تهی است

گریه مال مرد نیست

چندبار گفتمت،

در حضور دیگران ،

هی نمی شود گریست ،

گریه مال مرد نیست !!!!!

ای تب گریستن ،

ای حریر بی کران ،

اتفاق ناگهان ،

انفجار بی امان

ابر گریه را بگیر ،

آه جان ِ من بمیر ،

اشک اشکِ من بایست ،

گریه مال مرد نیست!!!!!

من که مرد نیستم ،

گور سرد نیستم ،

حسرت نهفته ی

پشت درد نیستم

باتوام به من بگو،

می شود چگونه ماند ،

می شود چگونه زیست ،

گریه مال مرد نیست؟

مرد بغض کرد و نه،

مرد گریه هم نکرد ،

َمرد ُمرد ُمرد ُمرد

خسته بود از این سکوت

هق هقی که می رسد،

جزتو هیچ کس که نیست،

این صداصدای کیست؟

گریه مال مرد نیست!!!!

مرد گریه می کند ،

هی گناه می کند،

نیش خند می زند ،

اشتباه می کند

زیرچتر مشکی اش،

می زند به خود نهیب،

گریه ازتومنتفی است ،

گریه مال مرد نیست !!!!!

ابرها گریستند ،

چونکه مرد نیستند ،

مثل رود زیستند ،

چونکه مرد نیستند



مرد سطر آخر شعر را چنین نوشت:

همچنان که می گریست ،

گریه مال مرد نیست ؟؟؟؟

   + امیر ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

دوکوهه

آه دو کوهه کجایی

دل برای یک دل سیر زارزدن

لک زده

   + امیر ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

اقتدا

باید اقتدا کرد

اقتدا به پاره پاره های دل

دو رکعت نماز عشق

پای گلدسته ای تنها

الله اکبر

 

پی نوشت:به آن گلدسته سوگند که دل را ...

نمی شود ،باید نگفت!

 

مثل خود کشیست ، اینبار نتوانستم، با آن سوال مسخره ، چه میشد اگر نمیپرسیدی:

"آیا حذف دائم وبلاگتان را تایید میکنید؟"

لعنتی تمام بود ، جای سوال نبود!

 

 

 

   + امیر ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

شاید باید

مینویسم این دلم هم افسانه بود

هر چه مینوشتم با تو هم بیگانه بود

می نویسم این هم  دلم، بشکسته ای

پای پار پاره هایش هم دمی ننشسته ای

می نویسم بیش ازین جای نوشتن نیست

گو رو، رفتم دگر اینجا جای ماندن نیست

   + امیر ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

من به دنبال اشکها!

در رکوع! هر روز، بعد از آن روز! منتظرم، منتظر یک پس گردنی!گردن کشیده، صاف صاف

ده بزن خدا! بزن خلاص! تاب ندارم!

 چشمها را میبندم! آه بزن خدا تاب دارم بزن!

و دستی می آید، و آن دستی که میپندارم برای نواختن، آهنگی سوزناک بر روی گردنم آمده، بی دریغ نوازشم میکند، آه! حس نوازش، سوزناکتر است، دل را میسوزاند، خدایا تاب این نوازش را هم ندارم!

اشکها، به سجده میروند و من به دنبال اشکها!

سبحان ربی الاعلی و بحمده

حمد بخاطر دستهای بی دریغت


پی نوشت ١

نیامدی، حتی یک نیم نگاه را هم حوصله نکردی! شاید هم آمدی و بی صدا آمدی، چه فرق!

پی نوشت ٢:

به دلم مدیونم، به دلم مدیونم که وقتی عاشق شد، یا حتی وقتی آشقتر شد، گفتم صبر! آه دلم مرا ببخش، دل مرگ شدی! مرا ببخش!

 

شعر آ واره:

دل من خانه بود!

خانه ای کاهگلی

ساده و گرم و نقلی

و باران بی مهریت بارید

بی دریغ بارید

دل گِل شد

زیر پای تو

تو خوش باش!

 

   + امیر ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

پاییز هزار رنگ!

پاییز هزار رنگ!

همشیره !  بودی و می سوختم! روی نیمکت! زیر چتر پاییز ! چه زود پر کشیدی از دیدگانم! خش خش برگهای آشق را شنیدی! آهسته تر، برگها هم دل دارند، آهسته تر!

بودی و میسوختم!

   + امیر ; ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

درویش روی خدا را ببوس!

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند     اما مسیر جاده به بن بست می رود

درویش! چشات با منه؟! درویش! میخوام ازت تشکر کنم! دوستت دارم درویش!

 

******

به جاده که میزنی، بی شتاب که میروی، کافیست که به خاکی بزنی! انوقت است که بیراهه ، میبلعدت! باید فرمان ، دو دستی و محکم بچسبی! محکم! گاهی مقصد شاید دره باشد ، ژرف!

گاهی هم کنار دستت کسی! حکمن فرشته ست! با آن سقلمه هایی که به پهلویت میزند! مواظب باش!

******

درویش دوستت دارم که تو آن فرشته ای، فرشته ای که هر صبح خدا، خدا در جواب آیت الکرسی که میخوانم به نیت عشق، میفرسد به قلبم!

درویش روی خدا را ببوس!

یا علی مددی

   + امیر ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

قد میکشد روحم!

در این سالها که میگذرند، در تغییر رنگ فصل ها، در گذران ماه ها، در هفته ها، روزها، ساعت ها، حتی ثانیه ها، قد میکشد روحم! به قاعده ای بیش از عمر!

 

بعد نوشت:

لا تسقط من ورقه الا باذن الله!

   + امیر ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

پایدار، تا پای دار

گفتم درویش تا کجا، بریده ام، تاب ندارم، رنگم ببین، با سیلی سرخ است. تا کجا نا رفیق! مقصد کجاست؟ مسلخ کجاست؟

گفت: "در مسلخ عشق، پایدار، تا پای دار، مقصد آن بالاست"

یا علی مددی

 

   + امیر ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

خود زنی آشقانه تخفیف ندارد!

یک راست میروم سراغ قفسه رمان ها، رمان ایرانی، قبلتر ها دیده بوم آنجا یکی بود، فقط یکی! هر چه میگردم ، نیست، ارمیا هست، بیوتن هست، اما "من او" نیست، میپرسم خانم من او دارید، میخندد و میگوید نه،   خنده اش را نفهمیدم برای چی بود! شاید بخاطر اسم عجیبش؟!نمیدانم!

میخواهم بگویم ناسلامتی اسم دکانتان را گذاشته اید شهر کتاب، من او ندارید؟ با خودم میگویم اینهم از بد شانسی، من او تمام، بازار سیاه میزنند فردا لابد

حتی جهان کتاب،کشور کتاب، شهر کتاب ، خانه کتاب، کلبه کتاب هیچ کدام نداشتند (این آخری ها من دراوردی هست بی خود نگرد) .

نا امید بر میگردم، با خودم فکر میکنم که چه بر سر من او آمده که هیچ جا نیست؟

ناگهان آن کتاب فروشی نقلی کوچک، در آن کوچه تنک که میخورد به بازار یادم میافتد حکمن دارد ، قبلن داشت، همه را داشت، ارمیا ،بیوتن و...

داخل میشوم، بدون هیچ سوالی میروم سراغش، دقیقن میدانم کجاست، یافتم،! بر میدارم ، رنگ پریده تر شده !! چاپ بیست و ششم!! ماشالله اینقدر عاشق کتابخون!؟ چاپ پنجمش را خوانده بودم؟ دلم میلرزد! نکند خوانده باشی؟

اما هنوز آن نگاه معصوم را دارد! رنگ پریده تر اما معصوم؛ شاید شبیه نگاه تو! حکمن شبیه نگاه تو.

کتاب را روی پیشخوان میگذارم، پیر مرد میخندد!

- چقدر میشه؟

- پشت جلد نوشته! و باز لبخند میزند

- تخفیف نداره؟

-خود زنی آشقانه و تخفیف؟

سر بلند میکنم، درویش است.

آه درویش چه میکنی با ما؟!!!

 

   + امیر ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

بی تاب! بی دار!

من بی تاب

من بی دار

خدایا تا کجا تاب دارم

 

پ.ن: دلم پوسید درویش تا کجا تا کی، فکر کردی باز دلم مثل صنوبرها صبورست؟!

   + امیر ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

عشق بی زبان ، به هر زبان!

عشق واژه بین المللی ست که همه میدانند، میخواهم همه بدانند اینجا هم عشق جاریست.

 

فارسی                 عشق

البانیایی               Dashuria

آفریقایی                Liefde

عربی                    حب

بلوروسی              Любоў   

بلغاری                   Обичам

کاتالونیایی             Amor

چینی                    爱

 

ادامه مطلب
   + امیر ; ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

هوس گم شو! عشق از عرش است

مثل آیینه مه زده، مثل هوای شرجی، تصویرت در ذهنم شطرنجیست، نمی دانم چه سری دارد عشق، مثل نگاهت سحرناک است و مبهم.  خاصیت عشق است حکمن.

نمی دانم چه سری دارد، لابد من اینگونه ام.

هر که را دوست که دوست دارم، تصویرش شطرنجیست، هر چه با خود کلنجار میروم تا آن چهره، آن نگاهت را باز بیابم ، بیهوده ست. هیچگاه بیش از دقیقه ها مهمان ذهنم نبوده است ، تصویرت را میگویم، و یادت همیشه در ذهنم، خاصیت عشق است حکمن.

گاه تصویر مادر، مادرم را میگویم، این روزها که نمیبینمش، مبهم است، و اگر نبود، آن عکس کوچک 3 در 4 من چه میکردم. مادر

از دوستی از سرّش پرسیدم، گفت بهتر کمتر گناه میکنی!

لابد عاشق نبود! عشق و هوس مگر از یک جنسند! واژه های  اینگونه نا متجانس، هوس دور شو عشق پاک است عشق معصوم،  هوس گم شو!

از درویش پرسیدم گفت:"وقتی خدا آدم را آفرید، وقت آن بود که عشق را هم به او بیاموزد، تا آن لحظه آدم انسان نبود، آدم بود؛ آدم به عرش خدا رفت، چهره خدا را دید، و عشق را خود خدا به آدم آموخت، بی واسطه، آدم عاشق شد؛ وقتی که از عرش پایین می آمد، هر چه تقلا کرد، چهره خدا را نتوانست تجسم کند، بی چاره آدم ، انسان شده بود، زاده نسیان. در عرش بسته شده بود و انسان تعبید، بی چاره انسان. همه ما روزی آدم بودیم و امروز انسان.

انسان ،زاده ی عشق است."

گفتم: "درویش سرّ این راز از عشقه"

گفت:" حکمن از عشق، خود قاضی باش یا علی مددی "

   + امیر ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

آه مردمک ها نفس بکشید! نفس!

و من غرقه ام

غرقه در تماشایت

ریه های دیدگانم

پر از نگاه تو

نجاتم می دهی

به روی برگرداندنی

 

آه مردمک ها نفس بکشید! نفس!

   + امیر ; ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

با تاخیر

قدر هایم چه بی قدر

و من خواب

تو بگو

تا محرم چند فرسنگ راه است

من نمیدانم

 

پی نوشت:درویش تا صبح بی دار بود بی دار. و من دنبال دار تا خواب چشمانم را به دار بیاویزم.

خوشا به حالت درویش!

   + امیر ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

فعلن این چند خط

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یا علی مددی

   + امیر ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

حد، بد میزنند!حد، بد میزنند!حد، بد میزنند!حد، بد میزنند!

و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم. و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم. و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم. و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم. و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.و من کفاره میدهم هر روز و هر ساعت و ثانیه، با هر تیک تاک....، این روزها ندیدنت هم حد است ، بر دل زخمی ام، میگویند اثر دارد. نمیدانم.

 

.... لابد با خود فکر کردی ، که "حرفی برای گفتن نداره و زده به مخش" خلاص، کپی پیس، یا فکر کردی که مرورگر وبت حالش بد شده..نه عزیز حرف زیاد است برای گفتن و بیشتر برای نگفتن، بیشتر. این فقط برای تسلی دلم است، حد، بد میزنند. هزیان نمیگویم

یا علی مددی!

 

 

 

   + امیر ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

دشمن ماهی ها

قلب من همچون ماهی بی دست و پا

                                         .... روی کویر

                                                              پی دریاست

قلب تو همچون دریایی پشت سد .

                                                    دشمن کویر  

                                                     دشمن ماهی هاست.

   + امیر ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

اعتراف

دنگ ... دنگ... دنگ... صدای ناقوس... شبیه صدای قلبم

ناقوس ها مرا میخوانند وقت اعتراف است...

سلام خدا

من دلم را باخته ام.... در قمار زندگی...

بی انصافیست!؟

دستم را بگیر.

 

   + امیر ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

دل در مقابل چشم

گناه، نگاه من است، زیبایی چشم تو؟
تا بوده چشم بوده در مقابل چشم
نه دل در مقابل چشم
بی انصاف.....

باورم کن..

   + امیر ; ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

دل کاروانسرا نیست!

می پنداشتم که خود می دانی

می پنداشتم که باید بدانی، ولی افسوس.... که نه دانستی و نه خواندی.

مهربانم ، بدان..که

دل حباب است ، حباب.

آندم که کفیست و از دم شوق کودکی جان میگیرد ، سرمست و بی بهانه عاشق کودک می شود، و آندم که کودک بپندارد که حباب ، شاید حباب نیست و شاید سختر از چیزیست که دیده میشود،آندم مرگ اوست.

حباب ها تاب آزمون بی مهری را ندارند.

حباب ها بی صدا می میرند. آه حباب ها بی صداست
.

   + امیر ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

چند صفحه؟؟

اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنویسم فکر می کردید چند صفحه را سیاه می کردیم؟
و اگر قرار بود هر روز مطلبی درباره احساس و عشقمون بنویسیم تا چه مدتی میتوانستیم مطالب غیر تکراری بنویسیم!
چرا بعضی از ما به عشقمان می گوییم یک دنیا حرف داریم که باید به او بگوییم،آیا اگر قرار باشد همه آنها را بنویسیم بیش از چند صفحه میتوانیم بنویسیم؟
بعضی وقتها عشق یک نفر آنقدر بر دل آدم سنگینی می‌کند که آدم فکر میکنه یک دنیا را در دل خود جا داده است.
در حقیقت ما یک دنیا حرف نداریم ما یک دل احساس داریم.
اگر قرار بود احساس خودمان را هر روز می نوشتیم شاید هر روز مینوشتیم " دوستت دارم " و کسانی که عشقی در دل دارند میدانند که این جمله هرگز تکراری نخواهد شد و هربار شنیدن آن (یا بهتر بگم فهمیدن آن) حتی از خواندن یک کتاب حرفهای عاشقانه ارزش بیشتری دارد.

   + امیر ; ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

در انتهای حسرت نشسته ام!

باز به دفتر تنهایی هایم نگاهی تازه می اندازم ... و من تنها حرفهای نگفته ای را مرور می کنم که شاید روزی بخوانی و شاید هم.... اما هر چه هست قلبم را به انتهای حسرت می برد...

   + امیر ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

امتحان زندگی

مساله آسانی پیش رویم است.

حد عاشقی وقتی خواستنت میل میکند به بی نهایت

جوابش را از برم.

همیشه تا بی نهایت زمان ، از بی نهایت ازل تا بی نهایت تیک تاک

رفع ابهامش با تو.

 

 

   + امیر ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

آری آغاز

عشق من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و
دیگری وجود تو من در این دنیا دو چیز می خواهم تو و دیگری خوشبختی تو آری آغاز دوست
داشتن زیباست گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن
زیباست.

   + امیر ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

به کجا

زیر چادر تاریک شب

تنها مانده ام

چند روزیست که تنها مانده ام

دلم برای آسمان تنگ شده

می گردم پی مهتاب

مهتاب هم با من قهرست

بغضم میشکفد

اشک ها هم در چشمم نمی مانند

   قطره قطره ترکم می کنند..........

        آهسته تر...........روی زمین خبری نیست........

   + امیر ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

آشقم

تو در قلبت رو بروم بستی
اما من در قلبم رو باز کردم
تو سخت گرفتی
اما من اسون گرفتم
بدون ممکنه من نتونم قلبت رو تسخیر کنم
اما تو رو تو قلبم برای همیشه جا میدم
عجب معامله ی
هیچ وقت عدالت وجود ندارد

   + امیر ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

راز تپش

چه رازی دارد تپش های قلبم

زیر نگاه ساکت تو

می خواهم قلبم را وقف نگاه تو کنم.

مواظبش باش،نازک است.

 

   + امیر ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

کاش می دانستی

کاش می دانستی

                     تنها تر از آنم که ادراک شوم

                                    و کوچک تر از آنم که که به عظمت چشمانت نگاه کنم

کاش می دانستی، خورشید و ماه

          دست به دست هم داده اند

                                                  تا من......

 

و

از خودم بگویم

                             از همه ی برگ های پاییز دل نازک ترم

                 چند بهاری است واژه هایم غزلناک شده است

 و اینک برگ های زندگی ام در دانشگاه ورق می خورد

                  اما آنقدر سخت، که که نزدیک است با کتاب هایم خدا حافظی کنم

      کیفم را با گریه هایم لبریز می کنم

 این را همه ی ابر ها می دانند

              حساب های دانشگاه از سهم من تهی است

 

با این وجود

عاشقترینم

باورم کن.

   + امیر ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

نبض علم

علم می گوید قلب قناری1000 بار در دقیقه می زند به خاطر اینکه پرنده است اما هر کس یک بار بالا و پائین پریدن این پرنده ریز اندام  را دیده باشد، تصدیق می کند که قناری به خاطر آسمان خودش را می کشد.. خشم ... عجز ... تنهایی ...  و ع ش ق اینها لغات علمی نیستند و اینگونه است که قلب قناری  بیچاره این چنین پرشتاب می زند.

بیچاره قناری.

چه کسی نبض مرا خواهد گرفت؟

   + امیر ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

مرا حد واجب است!

مرا حد واجب است! نه دفعتاً هشتاد ضربه که هر سال یک ضربه و هشتاد سال زجر برای همان یک نگاه...نگاهی که ناگاه عاشقم کرد...خوشا آن گاه و آن نگاه!

   + امیر ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

میان دو بی نهایت

مانده ام میان برزخی تهی

مانده ام میان دو بی نهایت

بی نهایت تو و باز بی نهایت تو

بردار ع ش ق م صفر ندارد همین.

باورکن!

   + امیر ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

ســــــــــــــــــــــــکوت

سکوت تنها زبان دل ادمی است . گاهی که این سکوت بدلیل کم صبری می شکند،دست ساکت می شود و سکوت ارزو می کند که ای کاش ساکت می ماند . که سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی کند،و همین شاید تنها حسن سکوت باشد.

   + امیر ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

شروعی دیگر

بعد از چند ماه امروز میخوام شروع کنم بگم
دیگه طاقت ندارم حرفام رو نگه دارم
دیگه طاقت ندارم تو بریزم
تصمیمو گرفتم بنویسم
شاید کمی آروم شم

   + امیر ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

سین سکو تم صاد صدایم

من سکوتم را با صدای تو شکستم

آن هنگام که

هیچ کسی در خیالم وجود نداشت

آن هنگام که

آن هنگام که

ستارگان در آسمان نظاره گر من بودند

آن هنگام که

ماه در اوج

به سمت بی کران پرواز می کرد

من سکوتم را با صدای تو شکستم

آن هنگام که

آسمان پر شده بود از

رنگ خدا

من سکوتم را با صدای تو شکستم

آن هنگام که

کودکی نهایت دوست داشتنش

تعداد انگشتان دستانش بود وبس

من سکوتم را با صدای تو شکستم

آن هنگام که با سکوتم ، با چشمان مسخ شده

گفتم:

"دوستت دارم و تویی

همه ی بهانه ها ی عاشقانه ی من"

   + امیر ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٦
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!

یک من

این یک شروع است شروع فصل عاشقانه من

جایی که خواهم سرود قصه روزهای خاکستریم

اینجا روزهای خاکستریم یا سفید خواهند ماند،یا سیاه نقش خواهند خورد و سبب سفیدی و سیاهیش او هست،میهمان تازه قلبم.

اینجا از او می نویسم که رهگذران هم گاه گاه بخوانند و قه قه بخندد  به قصه سادگیم ،به صداقتم ،به سکوت ،به تنهایی به لحظه لحظه ، دلدادگیم.

و شاید روزی ،روزی که عاشق ترین بودم روزی که شاید در مسلخ عشق تنها ماندم نشانی روزهای خاکسترم را به شوق نوازش چشمانش بر پنچره خاطراتم دادم.

من عاشق شدم

من عاشقم.

 

 

 

   + امیر ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
    () نفر با امیر درد و دل کرده تو هم چیزی بگو نا رفیق!