هوس گم شو! عشق از عرش است

مثل آیینه مه زده، مثل هوای شرجی، تصویرت در ذهنم شطرنجیست، نمی دانم چه سری دارد عشق، مثل نگاهت سحرناک است و مبهم.  خاصیت عشق است حکمن.

نمی دانم چه سری دارد، لابد من اینگونه ام.

هر که را دوست که دوست دارم، تصویرش شطرنجیست، هر چه با خود کلنجار میروم تا آن چهره، آن نگاهت را باز بیابم ، بیهوده ست. هیچگاه بیش از دقیقه ها مهمان ذهنم نبوده است ، تصویرت را میگویم، و یادت همیشه در ذهنم، خاصیت عشق است حکمن.

گاه تصویر مادر، مادرم را میگویم، این روزها که نمیبینمش، مبهم است، و اگر نبود، آن عکس کوچک 3 در 4 من چه میکردم. مادر

از دوستی از سرّش پرسیدم، گفت بهتر کمتر گناه میکنی!

لابد عاشق نبود! عشق و هوس مگر از یک جنسند! واژه های  اینگونه نا متجانس، هوس دور شو عشق پاک است عشق معصوم،  هوس گم شو!

از درویش پرسیدم گفت:"وقتی خدا آدم را آفرید، وقت آن بود که عشق را هم به او بیاموزد، تا آن لحظه آدم انسان نبود، آدم بود؛ آدم به عرش خدا رفت، چهره خدا را دید، و عشق را خود خدا به آدم آموخت، بی واسطه، آدم عاشق شد؛ وقتی که از عرش پایین می آمد، هر چه تقلا کرد، چهره خدا را نتوانست تجسم کند، بی چاره آدم ، انسان شده بود، زاده نسیان. در عرش بسته شده بود و انسان تعبید، بی چاره انسان. همه ما روزی آدم بودیم و امروز انسان.

انسان ،زاده ی عشق است."

گفتم: "درویش سرّ این راز از عشقه"

گفت:" حکمن از عشق، خود قاضی باش یا علی مددی "

/ 5 نظر / 10 بازدید
بهرام

سلام ممنون از اومدنتون..وبلاگ خوبی داری موفق باشی

بهرام

سلام سرا سرای توست این کلبه فقیرانه ام

بهرام

[گل]

...

ممنون که سر زدی جذاب می نویسی

آستاره

سلام. بعضی از مطالبتون رو خوندم. قشنگ بودن. شیتون معسوم! راز نگاه و بقیه ای که فعلا خوندم خیلی خوب بودن. ر 4 نفر با امیر درد و دل کردن تو هم چیزی بگو نارفیق! و این موسیقی غمگین و زیبا خواستم چیزی گفته باشم. [لبخند]