دوکوهه

آه دو کوهه کجایی

دل برای یک دل سیر زارزدن

لک زده

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضوان مرادی

سلام... دلم نمی خواهد اما... به قول مرحوم قیصر - که سالمرگش هم هست این روزها و خدایش رحمت کند- نویسنده فقط وقتی زنده است که می نویسد... یک وب نویس هم وقتی نمی نویسد وبلاگش می شود یک خانه متروک... و من دلم می سوزد برایش[دلشکسته]

لیلی

سلام[گل] کاش من الان توی یکی از همون به قول مادربزرگم" قوطی کبریتها" بودم....دیدن اینهمه زیبایی از پشت اون همه پنجره هم لذت بخشه و هم حسرت آور...

شباهنگ

بنام او به پهنای صورتم گاهی میخواهم فقط غبار کوی تو و اشک فراق بنشیند. درود زیبا نوشتید .....

طاعون زدگی

ما این دو کوهه رو نمی فهمیم ، یعنی همچین خوش هم نداریم بفهمیمش . بس که از قِبَل این اسامی مزخرف به خوردمون دادن . البته برای احساس شما احترام قایلیم ها . ما احساس مزخرف خودمون رو بیان کردیم

فقیر

سلام ممنون رفیق شدیم پس سر میزنم شما هم سر بزنید نر یادتون نره در ضمن خوش به حالتون که عاشقید یه چی راسی...تعداد مطالب وبلاگتونو کمتر کنید در صفحه اول تا زود تر باز شه

بارونی

سلام. من دو کوهه نرفتم...اما شنیدم که بد جور متحول کننده است!

یاسین م

سال 77 بود که دوکوهه را دیدم ...اونجا فهمیدم که واقعا دوکوهه قطعه ای از بهشته ...دیگه هیچوقت لیاقت زیارت اونجارا پیدا نکردم[ناراحت] ولی باز برای دیدن اونجا لحظه شماری میکنم [سوال]

رضوان مرادی

دوکوهه یعنی دیوارهای خال خالی...پر از جای گلوله... آن وقت ها که این طوری بود الان نمی دانم... یعنی ممکن است پیرتر شده باشد؟