سین سکو تم صاد صدایم

من سکوتم را با صدای تو شکستم

آن هنگام که

هیچ کسی در خیالم وجود نداشت

آن هنگام که

آن هنگام که

ستارگان در آسمان نظاره گر من بودند

آن هنگام که

ماه در اوج

به سمت بی کران پرواز می کرد

من سکوتم را با صدای تو شکستم

آن هنگام که

آسمان پر شده بود از

رنگ خدا

من سکوتم را با صدای تو شکستم

آن هنگام که

کودکی نهایت دوست داشتنش

تعداد انگشتان دستانش بود وبس

من سکوتم را با صدای تو شکستم

آن هنگام که با سکوتم ، با چشمان مسخ شده

گفتم:

"دوستت دارم و تویی

همه ی بهانه ها ی عاشقانه ی من"

/ 1 نظر / 7 بازدید
آزاده - پرواز

"کودکی نهایت دوست داشتنش تعداد انگشتان دستانش بود" خوب بود. موفق باشيد[لبخند]